تک عکس جدید پریناز ایزدیار | Parinaz Izadyar


گالری عکس های پریناز ایزدیار, Parinaz Izadyar, پری ناز ایزدیار + جدیدترین تصاویر پریناز ایزدیار + عکس های جدید پریناز ایزدیار

برای دیدن اندازه واقعی عکس به ادامه مطلب برید.


ادامه نوشته

نقد و بررسی «زمانه» در خانه فیلم فردوس


به گزارش خبرگزاری فارس، در سی و پنجمین جلسه خانه فیلم فرهنگسرای فردوس که روز دوشنبه 7 اسفند ساعت 18 به نقد و بررسی مجموعه «زمانه» اختصاص دارد.

علاقه‌مندان برای حضور در این برنامه می‌توانند به فرهنگسرای فردوس واقع در فلکه دوم صادقیه، بلوار فردوس، بعد از چهارراه مخابرات مراجعه کنند و برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفن44081039 تماس بگیرند.


+ من خیلی دوست دارم برم ولی بدشانسی اون ساعت کلاس دارم! امیدوارم بقیه طرفدارا بتونن برن.


طنز: نتیجه گیری کاملا اخلاقی از سریال زمانه


قبل از ازدواج هر کاری که دوست داشتید انجام بدید و بعد از ازدواج به همسرتون بگید: درسته که اشتباه کردم، معذرت میخوام؛ ولی مگه عشق این نیست که تو شرایط سخت باید تکیه گاه هم باشیم؟!!

اگه پنهان کاری کردید و بعد بر خلاف پیش بینی هاتون لو رفتید!! بگید: من که دروغ نگفتم! فقط تمام حقیقت و نگفتم.

منبع



+ من خوشم اومد، چون طنز تلخیِ و جالب نوشته.


نقد و بررسی: درباره چهره وکلا در سریال زمانه


رساله حقوق: سریال زمستانه “زمانه”(شبکه سوم صدا و سیما)تمام شد. این درام اجتماعی به کارگردان حسن فتحی از این منظر که واقعیت های تلخ اجتماعی در روابط افراد را به صورت ملموس به تصویر کشید و مخاطب نیز توانست به جهت همین ویژگی با سریال همراهی کند قابل تحسین است.

وقتی بحث از روابط آسیب زای اجتماعی می شود لاجرم پای مسائل حقوقی نیز به میان خواهد آمد؛ سریال “زمانه ” نیز از این قاعده مستثنی نیست و بخشی از داستان فیلم را روابط و مشکلات حقوقی بین افراد تشکیل می داد. صحنه گردان ابعاد حقوقی فیلم دو شخصیت وکیل سرپرست(نیکخواه) و دیگری کارآموز(ارغوان) بودند.

نقش پررنگ این دو شخصیت مخصوصا نیکخواه نشان می دهد که به قول اهل هنر، وکیل  در این فیلم، به عنوان یک «تیپ» و نه «شخصیت» نمایانده شده است. تیپ در سینما نماینده، نماد و معرف گروهی از آدم هاست که به آن ها نوعی یگانگی و وحدت می بخشد. مثل اینکه یک نقش بخواهد نماینده معلمین آموزش و پرورش باشد که همه خصوصیاتی مشترک دارند و آن ها را از کسبه و فروشندگان جدا می کند.

شاید اگر داستان فیلم متمرکز بر مشغله های خانوادگی بود و تیپ وکیل(به عنوان کسی که با قانون سروکار دارد) در داستان موثر نمی بود، محلی  برای نوشتن این نقد نبود؛ به نظر می رسد حسن فتحی در نمایش نقش این دو نفر بیشتر در پی معرفی تیپ وکالت و تمرکز بر شغل وکالت است نه شخصی به نام «نیکخواه» یا «ارغوان» چرا که تمامی رفتارهای این دو متاثر از وکیل بودن آنهاست؛ و متاسفانه تیپ یا نوع معرفی شده از وکلا در فیلم بسیار سیاه و نامناسب است. نماینده اصلی وکلا در فیلم(نیکخواه) یک انسان جاه طلب و کلاش است که حتی به کارآموز خود نظر سوء دارد. در مورد ارغوان نیز اوضاع بهتر نیست؛ ارغوان که در اوایل فیلم امیدوار می شویم چهره خوبی از وکلا به نمایش بگذارد در اواخر فیلم از همین اطلاعات حقوقی برای یک کلاهبرداری بزرگ(از بهزاد) به بهترین وجه استفاده و ادعا می کند که اینها را در دوره شاگردی در محضر آقای نیکخواه(یعنی در دوره کارآموزی وکالتش) آموخته است. انگار کار وکیل سرپرست یاد دادن فنون دور زدن قوانین و کلاهبرداری و کلاشی است. به این مورد اضافه کنید تمام جاهایی را که وکیل بزرگ(نیکخواه) از عبارت«من خودم قانون را بلدم» استفاده می کند؛ یعنی جاهایی که قصد دور زدن قانون را دارد.

شاید اگر کارگردان در فیلم، یک نقش متفاوت از وکیل به نمایش می گذاشت اینقدر تاریک نمی بود. اما با نیاوردن نمونه متضاد وکیلی که پایبند به قسم نامه خود و قانون، در پی احقاق حق و عدالت باشد این برداشت را تقویت می کند.

باید پرسید چرا این روزها کارگردانان محترم و بسیاری دیگر به خود جرات داده و به راحتی این گونه برای صنف وکلا شخصیت مخدوش ارائه کنند؛ صنفی که علی رغم وظیفه مقدسی که بر عهده دارد این گونه به راحتی دچار تحلیل ها و تفسیر های غلط شده و وجهه اجتماعی آن مخدوش می شود؟ کسی چه می داند؟ شاید سازندگان محترم فیلم تنها با وکلایی از جنس نیکخواه سروکار داشته و ابدا گذرشان به دفتر وکلای شریفی که اکثریت جامعه وکلا را تشکیل می دهند نیفتاده است.

بر فرض دیدگاه کارگردان و وجود این واقعیت در بخشی از جامعه وکلا صحیح باشد اما قابل تعمیم به بخش اعظم این گروه نیست. شایسته بود که کارگردان محترم با برجسته کردن نمونه یک وکیل تابع قانون به تعادل در این تصویر سازی کمک می کرد؛ تا مخاطب که مرتبط با جامعه وکلا نیست این گونه دچار تصویر سازی اشتباه ما نشده و کارگردان نیز در دام ظلم به وجهه اجتماعی وکلا نشود. وکلایی یی که بسیاری از آنها تمام هم و غم خود را عدالت جویی قرار داده اند و در این راه از جان و آبروی خویش گذشته اند.

 اما از اینها گذشته، آنچه موجب تاسف بیشتر است، سکوت و بی تفاوتی جامعه وکالت و متولیان این کسوت در قبال چنین بی انصافی هایی است. چگونه است که در زمانه ای که کوچکترین نقدها به یک صنف خاص در یک فیلم یا سریال می شود  اهالی آن گروه یا سازمان از اعتراض پا را فراتر گذاشته و با صدور بیانیه و تجمع فریاد وامصیبتا سر می دهند؛ لکن علی رغم این که این گونه به شخصیت وکیل در یک سریال می تازند و ناجوانمردانه صنف وکالت را زیر سوال می برند جز چند اعتراض پراکنده توسط وکلای جوان، از متولیان کانون های وکلا آن هم در حد یک اظهارنظر و انتقاد ساده صدایی بلند نمی شود؟

کافی است نگاهی گذارا داشته باشیم به نمونه های این اعتراضات در فیلم هایی که به اصناف و گروه های دیگر پرداخته است؛ از جمله اعتراض سازمان نظام پرستاری به سریال «اغما»، اعتراض سفارت افغانستان به سریال «چهارخونه»، اعتراض پزشکی قانونی به سریال «ساختمان ۸۵»، اعتراض‌کارآفرینان به سریال «به کجا چنین شتابان؟»، اعتراض مردم اصفهان نسبت به سریال «در مسیر زاینده رود»، و اعتراض روحانیت به فیلم “مارمولک”و ده ها نمونه دیگر. در حالی که چهره تاریک وکیل در فیلم زمانه با چهره ای که از گروه های دیگر در سریال ها و فیلم های فوق به نمایش در آمده قابل مقایسه نیست. تمسخر ساده لهجه یک قومیت کجا و نمایش یک چهره پلید و کلاهبردار و کلاش از یک صنف کجا؟

جای خالی اعتراض نهاد وکالت به پخش سریال های مرتبط به وضوح عیان است.

  قطعا آسیب شناسی این امر را باید از زوایای گوناگون نگریست تا در قضاوت خود دچار اشتباه نشویم؛ از یک سو باید جامعه وکلا را نقد کرد و گفت بهرحال حفظ حرمت امامزاده به متولی آن است. طبیعتا رفتارهای خلاف شان و نادرست معدودی از وکلاست که به چنین تصورات نادرستی دامن می زند.

وجه دیگر این آسیب شناسی انتقاد به کانون های وکلا ست؛

چرا کانون وکلا با سکوت خود مهر تایید بر این تصویر مخدوش  از نهاد وکالت می زند؟ چه مشغله ای متولیان کانونهای وکلای دادگستری را به خود مشغول کرده که از این مهم غافل مانده اند؟ آیا از خود نپرسیده اند که چرا وقتی دستگاه قضایی در پی ادغام کانون وکلا و نظارت مستقیم بر آن است هیچ اعتراض عمومی و مردمی در حمایت از استقلال کانون صورت نمی گیرد؟

به نظر می رسد اساسا جامعه وکالت نسبت به وجهه این لباس و شغل در نظر مردم دغدغه ای ندارد. قضیه فقط به سکوت در برابر سریال زمانه یا موارد مشابه ختم نمی شود. داستان این است که متولیان امر وکالت و رئوس کانون های وکلا هیچ دغدغه ای در ترمیم این چهره مخدوش در افکار عمومی ندارند. مثال ساده این بی توجهی و بی خیالی نسبت به «نگاه عموم به وکلا» را می توان در  نوع پوشش و ظاهر وکلا، از وکلای زن گرفته تا وکلای مرد دید؛ شیوه زندگی وکلا مرزبندی و تمایز آشکاری از توده مردم  دارد و این، به بی اعتمادی توده مردم به صنف وکلا دامن می زند.

آیا نابودی شخصیت حقوقی و وجهه وکالت خطری کمتر از استقلال کانون وکلا دارد که این گونه متولیان کانونهای وکلا دم فرو بسته اند؟

آیا حفظ اعتبار مجموعه وکلا و جامعه وکالت رسالت دادسرای انتظامی وکلا و هیئت های مدیره کانون های وکلا نیست؟

منابع: رساله حقوق، مهدی جهانشیری کارشناس ارشد حقوق جزا و جرم شناسی وکیل دادگستری نویسنده وبلاگ پس کوچه تفکر


عکس های پریناز ایزدیار در برنامه خوشا شیراز بهمن 1391


عکس های پریناز ایزدیار، شهرام قائدی و مجید اخشابی در برنامه خوشا شیراز

با اجرای محمد سلوکی، برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب برید.

منبع عکس ها


ادامه نوشته

دلمان برای کدام شخصیت «سریال زمانه» بسوزد؟


سریال زمانه روایت قسمتی از جامعه جوان ماست که در خواستن ها، غبطه ها و تمناها و آرزوی تحقق یافتن زود هنگام آنها غرق شده است. مجموعه ای از آدم های طبقه مرفه و طبقه متوسط پایین که البته کم هم نیستند. جوانان متعلق به این گروه ها که خود را محق می دانند (که شاید باشند) یا آگاه و مطلع و مدبر (که گروهی در بینشان این گونه اند) و خود را محق، توانمند و مدبر می دانند که با پشت کردن به ارزش ها، هنجارها و جایگاه های از قبل تعریف شده، خود را موجه در شکل گیری شیوه هایی نوین و حتی ابتکاری برای وصول به آرزوهایشان می انگارند، مثل خانواده آذرنیا که همایشان به امید وصال و یافتن همدم و هم خانه و همسری، مدام فریاد تعویض خانه به امید ارتقای جایگاه اجتماعی اش دارد تا شاید بختش از گره کور طبقه اجتماعی پایین باز شود و امیدش به رنگ ناامیدی بی رنگ نشود.

سینا آذرنیا، برادری جوان که نقشی مردانه و مسوولانه را در نبود پدر، زود هنگام به کول گرفته، اگرچه نماد و سمبلی از مردانگی را ندیده و تجربه نکرده تا نقشش را درست یاد گرفته باشد، به این سبب در شروع جوانی به امید تحقق آرمان های نوجوانی و با آرزوی ارتقای به آنچه دلش نوید می دهد، بار خانوادگی از کول گرفته، با فکر آرزوهای نپخته و رسش نیافته و به امید دیگران و نه خود، فکر می کند پیش می رود و مادری که جز خودخوری و رنج کشیدن از آه های فرزندانش کار دیگری از دستش بر نمی آید و سر انجام پاسوز همین آه ها می شود و می میرد و پدری که خودخواهانه و خودمحورانه از ۲۰ سال قبل خانواده را رها کرده تا خود را نجات دهد که او نیز در منجلاب اوهام و خیال های واهی اش زندانی است.

و البته ارغوان، دختری دلسوز و کمک خرج خانواده که در گذری از زمان گمان می کند می تواند به تنهایی از نردبان بی پله ترقی خود را بالا بکشد بدون آنکه زخمی بر دارد و شاید بتواند با نجات خود، دیگر اعضای خانواده اش را هم منجی باشد و فرشته نجات شان. او خود را توانمند می داند که در قسمتی از داستان فریاد بر خانواده اش بلند می کند که دیگر بزرگ شده و صلاح خویش خوب می داند و به راهنمایی و دلسوزی کسی هم نیاز ندارد، چون خوش بینی اش از سر بی تجربگی است در چالش فرد با اجتماع نه از سر پیروزی های مکرر.

شاید باید دلمان برای ارغوان بیش از همه ریش ریش شود ولی مگر نه آنکه هر چه کاشتی آن را درو می کنی و این شاید مشکل بسیاری از همدلان و هم نسلان ارغوان است که نه دورها بلکه فقط جلوی پایشان را نگاه می کنند و حمایت خانواده را نه روغن روان کننده چرخ زندگی شان که کوه سنگی بزرگی بر شاهراه خیالی زندگی شان می بینند و شاید علت همه اینها هزارتویی است که خواسته خانواده ها، رنگ فریب ناک جامعه، روابط بین فردی به ظاهر قابل اطمینان اجتماع و ترس و اضطراب حاصل از نگاه کردن به آینده، مولود آن است.

ارغوان دختر معصوم و بی تجربه ای است که از معاشرت با بزرگان و متمولان می خواهد برای خود چهارچرخه رسیدن و همنشینی با آنان را بسازد، غافل از آنکه در تنهایی های غریبانه اش کسی جلوی پایش سبز می شود که اگرچه به رنگ پول و مال و خانه و خانواده چند دهکی از دهک اجتماعی او بالاتر است، اما خود هنوز در پیچ و خم رفتارهای احساسی و خلقی گیر است که در تضاد با معقولات و موجهات، اسیر و محبوس است و تنها کاری که می تواند بکند، دعوت کسی به هم سلول شدن برای گذر از تنهایی حبس است و پس از آرام شدن محیط و اتمام دوره محبوسی، خداحافظی، چون به قول خود بهزاد فروزان فر «جیب آدم که گشاد می شود، سلیقه اش هم عوض می شود».

بهزاد فروزان فر اگرچه زیر کتل عموجان سینه زده و خود را مرید او می داند و پدرخوانده اش، به طرفه العینی به همه چیز شک می کند چون ذاتا به چیزی یقین ندارد، چون یقین و مفهوم واقعی آن را نیاموخته، بلکه کودکی اش را فقط در جبه مردانگی مخفی کرده است که اگر غیر از این بود باید هم عشقش به نامزد دیرینه اش (بهار دختر عمو) ریشه دارتر می بود و هم در زمان تنهایی و استیصال و بی کسی، زود هنگام با تصمیم های عجولانه و عشق های ترجمه نشده، نه خود را به منجلاب نابودی می کشاند و نه دختر بی امیدی را که به لبیک او امیدوار شده بود.

بهزاد فروزان فر هم جوانی بی تجربه و داغ بر تن ندیده است که گمانش از ازدواج و جدایی چون داشتن و نداشتن یک ماشین است. فردی که همه چیز را فردی می نگرد نه اجتماعی و خانوادگی و همه اینها یعنی بی مهارتی و ناتوانی در درک واقعیات مستتر در روابط اجتماعی و جایگاهی که گروه ها در اجتماع دارند و بالاخص جایگاه پرقدرت و وزین و قابل اعتماد و قابل اتکای خانواده، البته اگر خانواده بتواند نقشش و جایگاهش را خوب ایفا کرده و حفظ کند، چیزی که ما نه در خانواده فروزان فر می بینیم، به دلیل نوع روابط و خواستن ها و گاه رذالت ها (به دلیل پول و قدرت) و نه در خانواده آذرنیا که نه پدری وجود داشته که پدری کند و نه فرزندانی که مکتبی موثر و تاثیرگذار جلوی روی خود دیده باشند که به آن تمکین کنند و اطمینان.

فقدان حضور پرشور باورهای اعتقادی و اخلاقی است که هم خانواده فروزان فر را از نفس می اندازد و این خانواده را به طمع پرخوری و دزدی از دست دیگری، تکه تکه می کند و هم خانواده آذرنیا را که هر کس ساز خودش را به میل خودش کوک می کند و در همنوازی، صدای ناکوک را از ناکوکی ساز دیگری می داند تا ساز خودش چون رهبری وجود ندارد و باوری به آن، هر کس رهبر و آقای خودش است و حرف خودش را می زند و قبول دارد.

دروغ، اختلاس، بی اعتمادی، پنهانکاری و نمایش قدرت و فخر فروشی محصول یک اجتماع طبقاتی درهم ریخته است، جامعه ای که در آن احترام از ثروت و قدرت زاییده می شود نه از کرامت و کمالات. روزگاری ریش سفید بودن کرامت خودش را داشت که حالا ریش سفیدی جایش را به حساب های پر پول بانکی و ابزارهای نمایش ثروت داده است که نوجوان و جوان آن را می بیند و قبل از هر چیزی به آنچه می بیند صحه می گذارد و در آرزوی رسیدن به آن خود را به هر دری می زند بی آنکه ذهنیتی از آنچه پشت این درهای پر زرق و برق می گذرد داشته باشد و اگر جلو بروید و بگویید خود را به در بسته نکوب چون زخمی می شوی، تو را که راهبرش بودی غافل می داند چون او به آنچه می بیند اطمینان دارد نه به قصه هایی که نصفه و نیمه و بی مهارت و بی اصول بر گوشش خوانده ای و چون رهایش کنیم تا سرش به سنگ بخورد، چون تنهایی را تجربه می کند، خود را محق تر و مظلوم تر می داند و اگر دستی به درستی به سویش دراز نشود، در سیکل تخریب خود، نفس بریده پیش می رود.

آموزش و مهارت آموزی درست وظیفه همه والدین، خانواده ها، همه معلمان و مدرسان و همه بزرگان اجتماع به فرزندان شان، به فرزندان این آب و خاک است.

نباید فراموش کرد که بسیاری از مردان مرد، مردانی چون جهان پهلوان تختی، نه در خیابان های پر درخت و سرسبز شمال شهر که درکوچه پس کوچه های فقیرنشین این مملکت مردانگی را از دست بزرگانشان به امانت گرفتند و خود با رفتار و کردار و باور و اعتقاداتشان به نسل های پس از خود انتقال دادند. در مجموعه زمانه هیچ یک از افراد خانواده های فروزان فر و آذرنیا به نظر شاد و خوشحال نیستند، نه آنکه همه آنها آدم های بدی باشند که نیستند، بلکه ناراحتی شان به آن علت است که نگاه شان به زندگی فقط به اندازه سهم و طلب خودشان است. در این مجموعه آدم ها اگرچه در خانواده زندگی می کنند و زندگی شان جمعی است اما واقعیت آن است که همه آنها تنها هستند و فقط در دنیای ذهنی خودشان به تنهایی زندگی می کنند و چیزی از روابط واقعی جمعی در بینشان دیده نمی شود و این شاید یکی از مجموعه مشکلات امروزی ما هم هست.

منبع: روزنامه شرق


ویدا جوان خواهر بیتا سحرخیز نیست!


ویدا جوان، بازیگر نقش نگار در سریال زمانه در گفتگو با خبرنگار حوزه تلویزیون باشگاه خبرنگاران در خصوص انتخاب خود برای ایفای این نقش گفت: من از طریق برنامه ریز تله فیلم یک خواب کوچولو که در آن ایفاگر نقش اصلی داستان بودم، به حسن فتحی معرفی شدم که پس از تست از بین چند نفر، برای ایفاگری در این سریال انتخاب شدم.

وی در خصوص نقش خود اظهار داشت: نگار خیلی با شخصیت اصلی خودم تفاوت داشت زیرا این کاراکتر دارای یک شیطنت خاصی است که من تا به حال این ویژگی را در خودم پیدا نکرده بودم.

وی در این باره تصریح کرد: نگار دارای شخصیت رک و واقع بین است و در حالی که کودک است و در طی قصه در این خانواده رشد می کند و خیلی راحت حرف خود را می زند.

“جوان” کار با حسن فتحی را اینگونه بیان کرد: کار در سریال زمانه برایم جالب بود و از همه مهمتر این بود که به کار با فتحی علاقه‌مند بودم چرا که او علاوه بر کارگردانی یک آموزگار خوب است.

وی تصریح کرد: کار در این سریال برای من بسیار خوب بود و در طی این مدت به غیر از زمینه بازیگری، خیلی چیزها از زندگی فرا گرفتم.

“جوان” تاکید کرد: کار در سریال زمانه برای من سختی نداشت و حتی سختی های آن برایم شیرین و جذاب بود چرا که من مشتاق و عاشق بازیگری هستم و از هر لحظه کار در این سریال نکات جدیدی یاد گرفتم.

وی در خصوص رضایت خود از ایفاگریش در این سریال گفت: چون من تجربه کمی در بازیگری داشتم: زمانه تجربه جدیدی برایم بود و از بازی خود در سکانس های اول، رضایت ندارم.

وی در مورد تاثیر نقش خود در ادامه قصه گفت: نگار یکی از نقش های اصلی و موثر در ادامه روند داستان زمانه است.

وی در خصوص استقبال مخاطب از سریال زمانه عنوان کرد:  چون چهره من با آنچه در تصویر دیده می شود بسیار متفاوت است یعنی در تصویر چهره ام بسیار تغییر می کند؛ بنابراین شاهد بازخورد مردم در محیط های بیرون نبودم.

وی تصریح کرد: ولی بازخورد آن در بین دوستان و آشنایان بسیار خوب بوده و نقش “نگار” را بسیار دوست داشتند.

همچنین شایعه ای درباره خود را تکذیب نمود و خواست بدانید که او خواهر خانم بیتا سحر خیز نیست و گفت خواهری با خانم بیتا سحر خیز برای وی آرزوی بزرگیست.

منبع: باشگاه خبرنگاران


سریال «زمانه» از نگاه منتقدان


حسن فتحی با ساخت سریال هایی چون «شب دهم»، «مدار صفر درجه»، «روشن تر از خاموشی» ثابت کرد که سریال های تاریخی می تواند مخاطب پسند باشد و جزو آثار ماندگار تلویزیون محسوب شود.


او طی 20 سال حضور حرفه ای خودش را تنها به  ساخت آثار تاریخی محدود نکرد و با ساخت آثاری که با زبانی طنز مثل«اشک ها و لبخند ها»یا ملودرام‌های اجتماعی مثل «در مسیر زاینده رود»و «میوه ممنوعه»نیز آثار موفقی را روانه آنتن تلویزیون کرد.


فتحی این بار با ساخت «زمانه» به سراغ دغدغه روزگارش رفته است. سریالی که به قلم علیرضا کاظمی‌پور، سعید جلالی وسعید تشکری نوشته شد و ششمین همکاری میان حسن فتحی و اسماعیل عفیفه تهیه‌ کننده است .


«زمانه» داستان پسر جوانی به نام بهزاد است که قرار است که با دخترعموی خود ازدواج می‌کند، اما رازی از زندگی او برملا می‌شود که زندگی‌اش را دچار تغییراتی می‌کند. حسین محجوب، حمید گودرزی، مهرانه مهین ترابی، پریناز ایزدیار، هومن برق نورد از جمله بازیگران این سریال هستند.


برخی از منتقدان سینمایی معتقدند که «زمانه» اثری متفاوت بین سریال های اخیر تلویزیون است. که دلیل اصلی آن  به سابقه حسن فتحی در عرصه سینما و تلویزیون بر می گردد . 


 رضا درستکار منتقد سینما معتقد است که: «بعد ازدیدن آثار حسن فتحی  طی این سال‌ها به این نتیجه رسیدم که او سینماگری است که جای خودش را درتاریخ نمایش ایران محکم کرده است.»


به گفته درستکار: «بعد از «هزار دستان» ساخته علی حاتمی و «دائی جان ناپلئون» به کارگردانی ناصر تقوایی، حسن فتحی تنها سینماگری است که در این سال‌ها نگاه درستی به تاریخ و فرهنگ مردم این مرز و بوم داشته است و نگاهش به مردم ایران توام با احترام و با کرامت بوده است.»


 جبار آذین دیگر منتقد سینما نیز معتقد است: «حسن فتحی در عرصه هنرهای نمایشی و تصویری چهره شناخته شده‌ای است و آثاری که تا کنون از او به ویژه در تلویزیون در قالب سریال ارائه شده نشانگر توانایی‌های فراوان او است.»


سحر عصر آزاد منتقد سینما نیز می گوید: «حسن فتحی با سریال‌های شاخصی که در دهه 70 و80 در تلویزیون ساخته  است در ذهن مخاطبان تلویزیون ماندگار شده و علاقه‌مندی او به تاریخ کشورمان و تسلط او به جزئیات و درام‌پردازی قابل تحسین است.» 


 به گفته  او: «در مقاطعی از او سریال‌های متفاوتی دیدیم. گرایش حسن فتحی به طنز در سریال «اشک‌ها و لبخند‌ها» و تلاش او برای به تصویر کشیدن مضامین اجتماعی در سریالی چون «در مسیر زاینده رود» نشان دهنده این است که او قابلیت کار کردن در هر ژانری را دارد و این حق هر کارگردانی است که ژانرهای مختلف را تجربه کند.»


از طرف دیگر منتقدان سریال «زمانه»را در قیاس با دیگر آثار فتحی اثر متفاوت تری می دانند که مستقیم مسائل روز جامعه را نقد می کند که  یکی از نکات مثبت این سریال محسوب می شود.


رضا درستکار در این خصوص می گوید: «در سریال «زمانه» حسن فتحی تلاش می‌کند به استانداردهای خودش وفادار باشد اما در دورانی که من از آن به عنوان دوران شکست تلویزیون یاد می‌کنم و در میان سریال‌های پر هزینه و زمان داری که دیگران کار می‌ کنند، سریال «زمانه» نمره قبولی گرفت چرا که به مسائل معاصر و حال حاضر آدم ایرانی بها می‌دهد.»


او ادامه داد: «حسن فتحی در سریال «زمانه» تبدیل شدن ضد ارزش به ارزش را واکاوی می‌ کند. سریال «زمانه» در دوران شکست تلویزیون شاید یکی از اتفاقات خوب تلویزیون است و به جای اینکه حقیقت را دروغ جلوه دهد دروغ در جامعه را به شکل حقیقی نشان می‌دهد و من امیدوارم تا پایان پخش برایش مشکلی پیش نیاید.»

 

آذین نیز معتقد است که با اینکه سریال «زمانه» بهترین و شاخص‌ترین مجموعه تلویزیونی حسن فتحی نیست ولی به دلیل امتیازهای فراوانش جایگاه شایسته‌ای را در میان سریال‌های اجتماعی و خانوادگی تلویزیون و همچنین کارنامه هنری این کارگردان دارد. »


او می گوید: «ملودرام اجتماعی «زمانه» با آنکه مضامین متعدد و متنوعی را دست مایه داستان‌های خود قرار داده اما در قسمت‌هایی اخیر با محور قرار گرفتن قصه بهزاد و بهار باقی داستان‌ها کمرنگ شده و نظرهای مخاطب به پیگیری چالشهای این دو معطوف شده است. پرداخت خوب این دو شخصیت و همچنین سایر شخصیت‌های مجموعه در کنار روایت منسجم جذاب و مخاطب پسند باعث شده تا این روز‌ها «زمانه» پر بیننده باشد.»


این منتقد سینما درباره قصه این مجموعه تلویزیونی می گوید: «متن در مجموع خوب نوشته شده سریال در دستان توانای حسن فتحی تبدیل به مجموعه‌ای شده است که با استادی تمام در صحنه‌های مختلف به ویژه صحنه‌های کشمکش دو شخصیت اصلی به خوبی در قاب تلویزیون جان بگیرد.»


او ادامه داد: «بازی‌ های خوب پریناز ایزدیار، هومن برق نورد و تا حدودی حمید گودرزی باعث شده است تا بر نقاط قوت کار افزوده شود. چیزی که محل اشکال در ارتباط با این سریال است حادثه محوری آن در قسمت‌های اخیر است. به عبارتی «زمانه» با فاصله گرفتن از داستان اصلی خود و موضوع‌های مختلف و دیگر شخصیت‌های اصلی و فرعی و پر رنگ شدن داستان تراژیک عشقی زوج اصلی کار در واقع داستان و حادثه سازی می‌کند و از این طریق تماشاگر را همراه خود می‌کشاند در صورتی که در چنین آثاری حرکت بر مدار ماجراهای مرتبط با شخصیت‌ها معقول و منطقی است. با این حال سریال «زمانه» جزو سریال‌های خوب ماه‌های اخیر سیما بوده و از امتیاز خوبی هم نزد مخاطب و اهالی هنر برخوردار است.»


عصر آزاد هم می گوید:«با کارنامه رنگینی که از حسن فتحی طی این سال ها دیدیم می توان این طور نتیجه گرفت که حضور او به عنوان نویسنده نوید بخش سریال های ماندگارتری است.همانند سریال «شب دهم» که یک سریال مذهبی-عاشقانه است که الگویی برای ساخت سریال های تلویزیونی شد.»


اسماعیل عفیفه: دگرگونی ارغوان هدف «زمانه» بود


عفیفه عنوان کرد: دو پیام "دروغ، پنهانکاری" و "انتقام، قصاص" از اهداف سریال بود که به خوبی این پیام به جامعه منتقل شد.

به گزارش جهان به نقل از تسنیم: تهیه کننده سریال «زمانه» گفت: توصیه‌ های فاطمه، نمایش وصیت‌ نامه و دگرگونی ارغوان از اهداف مجموعه تلویزیونی بوده است.

اسماعیل عفیفه، با بیان اینکه سریال «زمانه» با پایان بندی مناسب و موفقی به پایان رسید، گفت: نتیجه‌گیری سریال با داستان آن تناسب داشته است. پایان‌بندی‌های بسیار زیادی برای این سریال وجود داشته که در جلسه‌ای با نویسندگان و کارگردان به این نتیجه رسیدیم که این پایان بندی مناسب‌ترین نتیجه‌گیری برای فیلم خواهد بود.

وی با اشاره به اینکه ماجرای سریال با پایان خوشی به پایان رسید، اضافه کرد: توصیه‌های فاطمه به بهزاد، پخش وصیت‌نامه شوهر ارغوان، دگرگونی ارغوان و تحول بهزاد راه درست زندگی کردن را نشان می‌دهد که ما سعی کردیم پایان مناسبی را برای این مجموعه در نظر بگیریم.

عفیفه عنوان کرد: دو پیام "دروغ، پنهانکاری" و "انتقام، قصاص" از اهداف سریال بود که به خوبی این پیام به جامعه منتقل شد. جامعه نیازمند انتقال دو پیام پرهیز از دروغگویی و انتقام بوده که احساس می شود در رقابت با شبکه‌های فارسی زبان بیگانه توانست در زمان مناسبی دیده شود.

وی ادامه داد: موضوع این سریال که در دو سال اخیر در تلویزیون بی‌سابقه بوده است خوشبختانه توانست با بسیاری از مخاطبان ارتباط برقرار کند و آن‌ها را با خود بکشاند. سریال «زمانه» داستانی است در باره قضاوت، تاوان و بخشش. داستان آدمهایی که دیگران را در معرض قضاوت قرار می‌دهند و باید تاوان سنگینی برایش بپردازند…


به چالش کشیدن حکم خدا در سریال تلویزیونی


به گزارش پارس به نقل از صراط، سریال زمانه را دیده‌ اید؟ یک سریال خانوادگی که از شبکه ۳ سیما پخش شد. شاید در نگاه بدوی این طور به نظر برسد که این مجموعه به بررسی مشکلات دختران جوان و نوع تصمیم‌گیری‌ هایشان می‌ پردازد. انصافاً هم این موضوع را به خوبی تصویر کرده است.

اما اگر با دقت به لایه‌های درونی این سریال بنگریم متوجه یک موضوع نگران کننده خواهیم شد. زمانه خواسته یا ناخواسته ازدواج موقت را زیر سؤال برده است. یعنی در این مجموعه شما شاهد این هستید که دختر و پسری از طریق ازدواج موقت به عقد یکدیگر در می‌آیند و همین ازدواج و تبعاتش موجب مرگ عموی پسر و مادر دختر می‌شود. ضمن اینکه چند خانواده را نیز دچار بحران می‌کند. یعنی اینکه اگر حکم خدا را اجرا کنید و محرم باشید و حلال بد است. اما دوستی قبل ازدواج و خندیدن و بیرون رفتن و خانه هم رفتن و …. ولی خوب است!!

در همین ارتباط مسئله را از دو کارشناس دینی پرسیدیم. حجت‌الاسلام میرمحمود مرتضوی رئیس بنیاد بین‌المللی ارتباطات و رسانه اسلامی می‌گوید: «این برای بار اول نیست که تلویزیون عقد موقت را زیر سؤال می‌برد. در«تا‌ثریا»هم ازدواج موقت موجب از هم پاشیدگی ۵ خانواده شد! حالا این را بگذارید» کنار نوع روابطی که در سریال یلدا ترویج می‌شد.

در یلدا رابطه نامشروع دختر عمه و پسر دایی را کاملاً مشروع جلوه می‌داد و بدتر از آن، این رابطه غلط مورد تایید خانواده‌های مذهبی آنها هم قرار می‌گیرد! یعنی خانواده مذهبی به رابطه نامشروع فرزندشان راضی است و به نوعی این طور القاء می‌شود که خانواده‌ها باید به روابط و دوستی قبل از ازدواج تن بدهند و این موضوعی اجتناب‌ناپذیر و ضروری است. حالا ببینید این دو نوع رابطه را (ازدواج موقت و دوستی قبل از ازدواج) چگونه به تصویر کشیده‌اند؟ اولی که مشروع هم هست در بدترین شرایط و دومی که نامشروع است در بهترین شکل ممکن! نتیجه چیست؟ ازدواج موقت در هر صورت زیر سؤال می‌رود و روابط نامشروع قبل از ازدواج در هر حالتی مثبت جلوه داده می‌شوند!

البته این موضوع مختص این یکی دو فیلم نبوده و در سینما نیز مسئله بدتر از این است. در «همیشه پای یک زن در میان است» یا «زن‌ها فرشته‌اند» و بسیاری از فیلم‌ها این مسائل به شکل مخرّب به تصویر در می‌آیند. در مجموع این گونه فیلم‌ها و سریال‌ها خانواده‌ها را نسبت به کلمه صیغه و ازدواج موقت حساس و نگران می‌کنند و از طرفی روابط نامشروع را در سایر مجموعه‌ها به عنوان جایگزین این حکم الهی مشاهده می‌کنید!»

همچنین حجت‌الاسلام سیدمحمد ساداتی از پژوهشگران حوزوی در عرصه دین‌شناسی نیز می‌گوید: «خیلی خوشبینانه این است که به این مسائل بدون قصد و غرض دامن زده می‌شود. یعنی بگوییم سهل‌انگاری بوده است.آنچه مسلم است و ما مشاهده می‌کنیم اینکه روابط نامشروع و دوستی دختر و پسر و حتی زن و مرد در مجموعه‌ها خیلی راحت نشان داده می‌شود. به هر صورت حتی اگر فرض سهل‌انگاری را هم بپذیریم ولی در نتیجه تفاوتی حاصل نمی‌شود.

نتیجه همان چیزی است که اشاره کردید. یعنی وقتی این سریال را می‌بینید در لایه‌های درونی ذهن شما این‌جور نقش می‌بندد که ازدواج موقت مسبب همه این بدبختی‌ها بوده است. هرچند فرض خوشبینانه زمانی مطرح است که این مسائل یک یا دوبار اتفاق بیفتند نه اینکه تبدیل به جریان شوند.

آن وقت دیگر انسان بدبین می‌شود که این جریان دنبال هدف خاصی است. من الان نمی‌توانم قطعاً بگویم که عمد یا سهو بوده ولی نتیجه خوبی نداشته است. فرض سومی هم هست. اینکه برای گرفتن مجوز بوده! یعنی اگر این فیلم قرار بود در سینما نمایش داده شود همین رابطه را نامشروع جلوه می‌دادند ولی چون احتمال داشت صدا و سیما با چنین موضوعی مخالفت کند مجبور شدند که رابطه را مشروع و از طریق ازدواج موقت تصویر کنند.»

منابع: صراط، پارس


قصه باورکردنی "زمانه" باعث جذب مخاطبان شده است


اسماعیل عفیفه تهیه کننده سریال زمانه در گفتگو با خبرنگار حوزه تلويزيون باشگاه خبرنگاران در خصوص این مجموعه گفت: " زمانه" قصه ی جذاب، پرفراز و فرود و باورکردنی دارد و همچنین ساختار آن باعث جذب مخاطب شده است.

وی افزود: تاکید بر جزئیات شخصیت های سریال در ایجاد جذابیت و با در پذیر بودن سریال موثر بوده است.

"عفیفه" اظهار داشت: موضوع دروغ و پنهان کاری همراه با کینه توزی و بخشش محور اساسی فیلم نامه بود و تمام پیام " زمانه " همین نکته هاست.

تهيه كننده سريال "زمانه" گفت: در خصوص باز خورد مردم از سریال عنوان کرد: باز خوردها بسیار مثبت بوده و این استقبال مردم حاکی از این است که مخاطبان پیام سریال را دریافت و با آن ارتباط برقرار کردند.

منبع: باشگاه خبرنگاران


مصاحبه با پریناز ایزدیار | قسمت آخر سریال زمانه


پریناز ایزدیار بازیگر نقش ارغوان در سریال زمانه در گفتگو با خبرنگار حوزه تلویزیون باشگاه خبرنگاران در خصوص نقش خود و سریال گفت: من کاملا خود را به جای " ارغوان" گذاشتم و نقش را بازی کردم و به دلیل علاقه به این کاراکتر ارتباط خوبی با آن برقرار کردم.

وی در خصوص سریال" زمانه" اظهار داشت: " زمانه " به دلیل اینکه نشان دهنده ی واقعیت هاست توانسته در جذب مخاطب موفق باشد.
" ایزدیار" تصریح کرد: داستان" زمانه" به گونه ای است که هر فردی با آن ارتباط برقرار می کند چرا که تصویر واقعیت های جامعه است و به این دلیل طرفداران زیادی دارد.
وی بیان کرد: ریتم " زمانه " تند است و هر چند قسمت بیننده را غافلگیر می کند و به طور قطع پایان فیلم خوب و به دور از کلیشه خواهد بود.

وی عنوان کرد: زمانی که واقعیت ها را به مردم نشان دهیم با آن ارتباط برقرار می کنند و امیدوارم بعد از این اکثر کارهایمان اینگونه باشد.
" ایزدیار" اظهار داشت: نظر مردم برایم اهمیت دارد و از استقبال آنها انرژی می گیرم و این حس تلاش من را برای کارهای بعدی ام بیشتر می کند.
وی در پایان خاطر نشان کرد: کار با " فتحی" فوق العاده و به مانند کلاس بازیگری است.

منبع: باشگاه خبرنگاران


مهم ترین دغدغه ام در سریالهایم، نقد فرهنگ دروغ، پنهانکاری و خشونت


حسن فتحی: مهم ترین دغدغه ام در سریال هایم، نقد فرهنگ دروغ، پنهانکاری و خشونت بوده است

کار گردان سریال زمانه معتقد است که دعوت جامعه به رعایت اخلاق مهمترین دغدغه او در سریال "زمانه" و سریالهای اخیرش بوده است.

حسن فتحی که این روزها سریال زمانه به کارگردانی او از شبکه سوم سیما در حال پخش است در گفت وگو با شفقنا افزود: سریال زمانه درادامه دغدغه های من در سربالهای اشکها ولبخندها و در مسیر زاینده رود است و مهمترین دغدغه هایی که دراین سریالها داشته ام یکی نقد فر هنگ دروغ و پنهانکاری ودیگری اعتراض به گسترش فرهنگ خشونت در جامعه بوده است .

کارگردان سریال شب دهم در ادامه گفت: من در سریال اشکها ولبخندها به فرهنگ دروغ در جامعه پرداختم. در سریال در مسیر زاینده نیز نگرانی خود را از گسترش فرهنگ خشونت در جامعه نشان دادم و در سریال زمانه به هردو مورد گسترش فر هنگ دروغ و افزایش خشونت در جامعه پرداختم ونشان دادم این ناهنجاری ها چه پیامدهای فاجعه باری را می تواند برای جامعه وخانواده داشته باشد .

وی افزود: زمانه، اشکها ولبخندها و سریال در مسیر زاینده رود درواقع یک سه گانه درباره نگرانی ها و دغدغه های من در زمینه مسائل اخلاقی است، دغدغه هایی به عنوان شهروند این جامعه که نسبت به گسترش خشونت و دیگر موضوعات آزار دهنده در جامعه به شدت گلایه مند ومعترض است .

کارگردان سریال میوه ممنوعه در ادامه عنوان کرد: گسترش فرهنگ دروغ و اشاعه خشونت در هیچ جامعه ای نتیجه خوبی ندارد از جمله در جامعه ما که گسترش چنین ناهنجاریهایی در میان مردم ایجاد نگرانی می کند .

حسن فتحی با ااشاره به استقبال خوب مردم از سریال زمانه  گفت: خدارا شکر می کنم که این سریال با استقبال بسیار خوبی از سوی مردم مواجه شد. اعتبار و آبروی یک هنرمند به مرور زمان وبه سختی به دست می آید و اگر سهل انگاری کند و یا توجهی نداشته باشد ممکن است این اعتبار به راحتی از دست برود. من بزرگترین خوشحالی ام این است که دراین سریال آبرویم حفظ شد .

کار گردان سریال "مدار صفر درجه" درادامه با بیان اینکه تا چند سال قبل ساخت سریال راحت تر از امروز بود چون سریالها در فضای رقابت درون کشوری قرار داشتند و رقابتها درون مرزی بود، افزود: مثلا سریالی از شبکه یک با سریالی از شبکه سه رقابت می کرد و رقابت بین شبکه ها بود. اما الان وارد فضای پیچیده تری شده ایم. ما وارد فضای رقابت ماهواره ای شده ایم که تا حدودی هم اجتناب ناپذیر است.  به همین خاطر باید تلاش کنیم آثار جذاب تر و داستانهای عمیق تری تولید کنیم. اگر غیر ازاین باشد در رقابت با سریالهای ماهواره ای عقب خواهیم ماند. خوشبختانه در این مورد اتفاق خوبی برای این سریال روی داد و اخبار زیادی دارم که همزمان با پخش این سریال، کسانی که سریالهای ماهواره ای را پی گیری می کردند، ماهواره را فراموش کرده وبه تماشای سریال زمانه نشسته بودند .

وی تاکید کرد: در رقابت با سریالهای شبکه های ماهواره ای اگر بتوانیم خردمندانه تر و با درک عمیق تر عمل کنیم می توانیم سرافراز باشیم. به خیلی ها نمی شود گفت که نروید و سریالهای ماهواره ای را نبینید. ماباید آنقدر کیفیت سریالهای ایرانی را بالا ببریم که مخاطبان با رغبت شبکه های داخلی را ببینند .

کارگردان فیلم "پستچی سه بار در نمی زند" در ادامه عنوان کرد: از سوی دیگر ما نیازمند قصه هایی هستیم که واقعیت زندگی مردم را بازگو کنند، قصه هایی که حرفه ای و جذاب باشند و مدیرانی داشته باشیم که جسارت وشجاعت لازم را داشته باشند و از این نترسند که عده ای برنجند و خیلی محکم بایستند .

فتحی در پایان گفت: استقبال از این سریال باعث شد که خستگی از تن ما بیرون برود.

منبع: شفقنا


مصاحبه با هومن برق نورد | به بهانه بازی در سریال زمانه


مصاحبه + هومن برق نورد + سریال زمانه + حسن فتحی + برنامه های تلویزیون

هومن برق نورد، بازيگري است که از تئاتر به سينما و تلويزيون آمده و توانسته است با حضور در چند سريال جايگاه خود را در ميان مخاطبان تلويزيون تثبيت کند. آخرين کاري که او انجام داده، بازي در سريال «زمانه» به کارگرداني حسن فتحي است. در اين سريال او نقش يک وکيل را بازي مي کند. اين وکيل معتقد است، وکيل خوب وکيلي است که بتواند ميان طرفين دعوا صلح برقرار کند و حق الوکاله اش را هم دريافت کند. با اين بازيگر در پشت صحنه سريال زمانه گفت وگويي انجام داديم که در ادامه مي خوانيد.

منبع: روزنامه خراسان

ادامه نوشته

نگاهی به سریال زمانه: سریالی معلق در فضای گرگ و میش


طی ماه های اخیر حجم قابل توجهی از آثار سینمایی و تلویزیونی در ایران، روایاتی را درباره طبقه مرفه ترسیم کردند. اتفاقی که نشان می دهد فیلمسازان علاقه خاصی به این موضوع دارند. با این حال، اغلب یا با هدف استفاده از جذابیت های بصری فضای زندگی طبقه رفاه زده به سراغ این موضوع رفتند یا اگر هم نگاهشان آسیب شناسانه بود، در معلول ها باقی ماندند و کمتر توانستند به علت ها و ریشه های اصلی انحطاط فرهنگی و اخلاقی اقشار فرادست بپردازند.

در این میان، سریال «زمانه» به کارگردانی حسن فتحی از معدود آثاری است که به آسیب شناسی طبقات ثروتمند پرداخته، اما خود به آسیب استفاده ابزاری از جلوه های ظاهری زندگی این جماعت دچار نشده است. ضمن اینکه برخلاف سایر فیلم ها و سریال هایی از این دست، به معلول ها محدود نیست و زمینه ها و علل دچار شدن این قشر از جامعه به چنین وضعیتی را نیز به تصویر کشیده است.


درواقع سریال «زمانه» نمایه ای است از زمانه سقوط اشرافیت و فرو رفتن سرمایه داری و حامیانش در باتلاقی که خود برای خویش به وجود آورده اند. «زمانه» به خوبی نشان می دهد که جهان بینی لیبرال، چگونه از لابه لای چرخ های کارخانه های فروزانفرها بیرون می آید و در قالب تفرعن و تملق و دروغ و ریاکاری و کینه توزی، تبدیل به یک جریان فرهنگی و ضداخلاقی می شود. وجه ممتاز مضمون این سریال در این است که برخلاف نگاه غالب در میان شبه روشنفکران که خود را در جایگاهی بالا می نشانند و جامعه را متهم می کنند، این بار خاستگاه های بازتولید و حمایت از لیبرالیسم و روشنفکرنمایی است که هدف افشا و محاکمه قرار گرفته اند. شخصیت بهزاد در سریال «زمانه»، نماینده و نماد طبقه متوسط تازه به دوران رسیده و شبه روشنفکر جامعه امروز ماست. او ژستی مستقل و رهایی طلب دارد و در مقطعی نیز با اشرافیت (عمو حسام) به مبارزه برمی خیزد. ارغوان (با بازی خوب پریناز ایزدیار، به عنوان نمادی از طبقه محروم) نیز در این مبارزه با بهزاد همراه می شود. اما به خاطر نداشتن پشتوانه اعتقادی و آرمانی درست، این مبارزه در حد کنشی آمیخته با احساسات و انتقام جویی باقی می ماند و بهزاد در نهایت خود به پادوی سرمایه داری تبدیل می گردد. تا آنجا که حتی برای حفظ منافع اشراف و بهره بری از میراث آن ها، ارغوان را قربانی می کند؛ همه شعرهای او از ارمغان زندگی بهتر برای همسرش، شعاری توخالی بود. آنچه سریال «زمانه» را از سایر آثاری از این دست متمایز ساخته، افشای اتحاد جریان شبه روشنفکر بی ریشه با اشرافیت است. اتحادی که قربانی آن در ابتدا قشر مستضعف است و در انتها خود متحدین.

هرچند، داستان و فیلمنامه کار در بستری از کلیشه ها شکل گرفته است، اما نتیجه آن یک درام تلویزیونی گرم و خوش ساخت است که می تواند مخاطب را با خود همراه کند. کارخانه دار مغرور و ظالم، عشق مثلثی، خانواده متمولی که وصلت با یک خانواده فقیر را مایه ننگ خود می دانند، خانواده فقیری که شرافتمندانه زندگی می کنند، جوانی که به دلیل مشکلات اجتماعی و اقتصادی معتاد می شود و ... همه بارها و بارها در فیلم ها و سریال های دیگر هم آمده بودند. در بین همه این روایت های کهنه، تنها ماجرای ازدواج پنهانی تازگی داشت. با این حال نحوه ترکیب و کنار هم قرار گرفتن این داستان ها و به ویژه کشمکش و التهاب دراماتیکی که به فضای سریال تزریق شده، «زمانه» را سرپا نگه داشته است. به همین دلیل هم کهن الگوهای ترسیم شده در این سریال نه تنها رانده شدن مخاطب را در پی نداشته که هر چه از زمان آن گذشته به جمع مخاطب هایش افزوده شده است. چون، هم در فیلمنامه و هم کارگردانی همه چیز سر جای خودش قرار دارد و از همه مهمتر اینکه سیر روایت به طور دائم همراه با تعلیق و بحران است. هنوز یک گره از کار باز نشده، گره دیگری به وجود می آید و البته این معلق بودن درام سریال در فضای گرگ و میش، تحمیلی و تصنعی نیست، بلکه معماهای داستان از دل یکدیگر بیرون می آیند و از دل همین معماها و تعلیق هاست که روایت پیش می رود. به عبارت بهتر، سلوک دراماتیک و داستانی روایت، پدید آمدن این گره ها و تعلیق ها را ایجاب می کنند. اهمیت این موضوع از آنجاست که در برخی از فیلم ها و سریال ها می بینیم که فیلمساز یا فیلمنامه نویس، گاهی برای پر کردن زمان–و به اصطلاح، آب بستن به داستان- تعلیق های بیجایی را به وجود می آورد که تنها کارکردش، طولانی تر کردن داستان است که این ترفند، نوعی فریب مخاطب محسوب می شود. اما سریال «زمانه» با طرح مسائل جدید به داستان، از این گزند در امان مانده است.

نکته مهم دیگری که به این مجموعه تلویزیونی توفیق بخشیده است، عدم پیش بینی اتفاقات و ماجراها است. این هم از معضلات بسیاری از آثار دراماتیک، به خصوص در تلویزیون است که گاه حتی بیننده از داستان پیش می افتد و خود معماها را حل می کند. اما گره های «زمانه» غیرقابل پیش بینی است و این خود یکی از عوامل اصلی دنبال کردن سریال از سوی سخت گیرترین تماشاگران تلویزیون است.

اتفاق خوبی که درباره این سریال رخ داده این است که چنانچه مخاطب تلویزیون فرصت دنبال کردن چند قسمت را از دست دهد، ماجرا از دستش خارج نمی شود. حتی بسیاری، از اواسط پخش به جمع تماشاگران سریال پیوستند. این نکته خیلی مهمی است که فیلم های دنباله دار تلویزیونی باید رعایت کنند. چون پخش سریال از تلویزیون، به زمان های خاصی محدود است که طبیعتا مردم نمی توانند به طور ثابت امکان دنبال کردن همه قسمت ها را داشته باشند. بنابراین ساخت سریال باید به گونه ای باشد که اگر بیننده یک یا چند قسمت را از دست داد، بتواند همچنان روایت را دنبال کند.

یکی از مشکلات اساسی فیلمسازان ما این است که طبقات فرادست را بهتر از فرودست ها می شناسند. مشکلی که «زمانه» هم به نوعی به آن گرفتار شده است. حسن فتحی و همکارانش در ترسیم وضعیت زیست سرمایه داری در جامعه امروز ایران موفق هستند، اما در نمایش مستضعفان و سلوک رفتاری آن ها به پیروزی نرسیدند. چرا که برخی از کنش ها و واکنش های این گونه افراد در این سریال پشتوانه عمیق منطقی ندارد. به عنوان مثال، قضیه طرد والدین به آن صورتی که برای خانواده فقیر این سریال صورت گرفته، اتفاقا در میان اشراف و طبقه متوسط بیشتر رواج دارد. اینکه خانواده ارغوان، پدر خود را صرفا به این دلیل که خلافکار و تبه کار است طرد کرده و حتی او را به منزل خود نیز راه نمی دهند، اخلاق چندان رایجی در بین مردم عادی نیست. همچنین شخصیت «عمه فاطمه» ناقص و مبهم طراحی شده است. معلوم نیست که این زن با وجودی که تنها زندگی می کند و میراثش از سوی برادرانش به تاراج رفته چرا چنین خانه مجلل و بزرگی دارد؟ اصلا چرا وارد داستان می شود و چگونه از صحنه روایت محو می شود؟ در نقش آفرینی بازیگران نیز در یک سطح قرار ندارد. حمید گودرزی اگرچه به واسطه ظاهر مغرورش می تواند برای این نقش موثر باشد، اما در برخی موقعیت های حساس، واکنش لازم را از خود نشان نمی دهد.

بازی نابازیگران و چهره های کمتر شناخته شده نیز خیلی ضعیف است.

منبع: فرهنگ نیوز/آرش فهیم